محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
اسرار المعارف 11
اسرار المعارف ( فارسى )
و چه وقت سير ، ايراد بر محى الدين ابن عربى كه او به وحدت وجود قائل شده و هستى حق را با هستى خلق يكى گرفته ! و باز جماعتى كه در عمر خود بجز فكر لقمه و لباس از حلال و حرام اندوهى نداشتند بحمايت محى الدين اظهار عرفان كنند و بر ركن الدين سمنانى بحث آرند كه او معنى وجود مطلق را نفهميده و بر محى الدين از بىربطى طعن كرده ! و حال آنكه در صد قرن يكى چون علاء الدولهء سمنانى نيايد ، و روزگار چون محى الدين يكى ياد ننمايد ؛ گمان كنند كه آنها هم از جنس مدرسين معقول و منقول خودشان بوده كه از بوى مطبخ همسايه قوت گرفته و ناطقه يافتهاند ! ؟ چه دانند كه محى الدين را چه حال بوده كه وجود را مطلق خوانده و علاء الدوله را چه ملاحظه و نظر بوده كه نفى كرده ؟ 6 فرمانفرماى خطهء عشق و سلسله جنبان حلقهء فقر بر ضمير اين حيرتزده خطاب فرمود كه بر جان تو بسلطنت فقر منت نهاديم و راهت را از هر غبارى كه دامنگير خيال بود مصفا ساختيم بشكرانهء اين نعمتهاى ظاهر و باطن ما كه انديشه را باحصاى آن راه نيست گليم خموشى را از دوش حيرت بينداز و خاطر از قال و قيل بيخبران بهپردازد و بى ملاحظهء خلق مجاز به آنچه ترا آگاهى بدان داديم سخنى بگوى كه به حال هر كس مفيد باشد . و از آن نترس و نپرهيز كه دونهمتى از انصاف رو بگرداند و كلام ترا از قصور فهم يا تنگى نظر پست خواند يا كوتهنظران گويند اينهم نوعى از مقالات فريبندگانست كه دام خود كردهاند كه به آن تعيش كنند و تفوق جويند !